تبليغاتX
sigma
وقتی تو بخوای ..... ناممکن ممکن میشه

مدلهای مو با اسامی انها برای شما که به زیبایی خود اهمیت میدهید

 

براشينگش صاف


 
براشينگ  لوله اي

 

براشينگش صاف

براشينگ  حالت دار

براشينگش ماهواره اي

براشينگ حالت دار

.براشينگش شلوغ

براشينگ تيکه تيکه

براشينگ فري

براشينگش صاف

 

براشينگ فشني

 

براشينگش صاف

براشينگ شلوغ کوتاه

براشينگ ماهواره اي

براشينگ شلوغ باز

براشينگش مدلدار

براشينگ فشني

براشينگش تيکه تيکه

براشينگ بافتي

  براشينگش حصيري



 
براشينگ فشني


منبع : ایران مانیا دات کام

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:59 PM  توسط pejman | 

نامه های عاشقانه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

پیش از پیوند

 نامه های 7 و 8 و9 و 10


 پا ورقی :

نامه های  فوق را  تنها به خاطر اینکه از طرف فروغ نوشته شده اند  نخوانید ...  اینها  نامه های  گذشته است  اینها  حرفهایی  است که  در گذشته مطرح بوده  ولی ... کمی  که فکر می کنیم .... کمی که مقایسه می کنیم  می بینیم  با حرفهایی  که امروزه در جامعه ی ما گفته می شود چندان فرقی ندارد  و در برخی  موارد  اصلا  فرق ندارد ..


نامه ی شماره 7

یک شنبه 16 تیر

پرویز جان امشب دیگر از دست داد و فریاد و دعوا و مرافعه به این اتاق پناه آورده ام من از وقتی که خودم را شناختم با این چیزها مخالف بودم و همیشه آرزوی یک زندگی آرام و بی سر و صدا را می کردم ولی گاهی اوقات خدا هم با آدم لجبازی می کند. چه می توان کرد .
 همین الان توی حیاط مشغول توطئه چینی هستند تا چراغ مرا از من بگیرند می دانی این اتاق که گنجه ی من در آن قرار دارد چراغ برق ندارد و لامپ مدت هاست سوخته ... من هم هر شب تقریبا یک ساعت از چراغ نفتی استفاده می کنم .
 صاحب خانه ها عصبانی شده اند. مگر می شود هم نفت سوزاند و هم برق . این منطق آنهاست در صورتی که روزی یک پیت نفت فقط برای روشن کردن اتو و اجاق مصرف می شود .
 از صبح تا حالا مشغول جدال و مبارزه با اهل خانه هستم آن قدر گریه کرده ام که هنوز چشمانم می سوزد پرویز به من ایراد می گیرند که چرا هر روز برای تو نامه می نویسم من نمی فهمم آخر مگرکار گناه است مگر من بدبخت آدم نیستم و حق ندارم کسی را دوست داشته باشم و برای او نامه بنویسم .
 من حق ندارم به خانه ی شما بروم حق ندارم پایم را از خانه بیرون بگذارم من دیوانه می شوم آخر مگر من زندانی هستم مگر من به جز انه ی شما جای دیگری رفته ام مگر من جوان نیستم و احتیاج به گردش و تفریح ندارم می گویم تنها نمی روم دنبالم بیایید هر کسی می خواهد بیاید مگر می شنوند گریه می کنم فریاد می زنم هیچ کس توی این خانه حرف حسابی سرش نمی شود .یا اگر شعوری دارد از ترس نمی تواند اظهاری کند همه خودخواه همه مستبد و زورگو هستند من هم آخر سر فرار می کنم جز این چاره ای نیست یک وقت متوجه می شوند که من دیگر نیستم .
 چند روزی بود با هیچ کس حرف نمی زدم فکر می کردم این طور بهتر است چون اگر من بخواهم یک کلمه حرف بزنم زود دیگران از فرصت استفاده می کنند و دو مرتبه آن صحنه هایی که من از دیدنش نفرت دارم تجدید می شود امروز صبح قیچی گم شده آخر من دزد هستم مگر من قیچی راقایم کرده ام تا بفروشم من خودم قیچی دارم بعد از یک ساعت استنطاق و بازپرسی همین که من در گنجه ام را باز کرده ام به گنجه ی حمله کرده اند من در این خانه فقط یک گنجه دارم ولی اختیار آن هم با من نیست هر وقت کسی چیزی بخواهد زود از غیبت من استفاده می کند میخها کشیده می شود و مقصود انجام می یابد بعد دو مرتبه قفل به حالت اولیه در می اید بعد از رفتن تو من سعی می کردم همیشه این نصیحت تو را که می گفتی با دقت باشم عملی کنم هر روز لباس هایم را سرکشی می کردم اسباب هایم را مرتب می کردم گنجه ام را پک می کردم ولی متأسفانه در حمله ی تاریخی امروز همه ی اشیا آن به هم ریخته و ضایع شده البته من چیز مهمی نداشتم ولی این کار شایسته ای نبود من هم تا می توانستم دفاع می کردم پرویز جان به خدا بمب افکن های امریکایی در کره آن قدر خرابکاری نکردند که صاحب خانه ها امروز در گنجه ی من کردند . بالاخره قیچی پیدا نشد و من راحت شدم یک ساعت بعد از بخت بد من ماتیک گم شد من که هیچ وقت ماتیک استعمال نمی کنم باز مرافعه باز دعوا که تهمت دزدین ماتیک ... آه من باید چه قدر احمق باشم که حاضر شوم به خاطر یک ماتیک این همه دعوا و مرافعه گوش بدهم ( چراغ مرا بردند حالا من چه کار کنم )
( بعد از یک دعوای مفصل بقیه نامه ام را برایت می نویسم آن هم در تاریکی ) بالاخره ماتیک پیدا شد و خوشبختانه این دفعه گنجه ی بدبخت از خطر حمله ی مجدد محفوظ ماند .
عصری به علت این که زود برای خوردن چای اقدام کرده ام یک مشت سنگینی توی کله ام خورده بعد چون قصد رفتن به خانه ی شما را داشتم یک ساعت دعوا و گریه کرده ام و بالاخره هم شب شده و مغلوب و سرشکسته تاریکی را بر روشنایی پر از جار و جنجال ترجیح داده ام .
این است زندگی روزانه ی من .
 پرویز جان من گاهی اوقات فکر می کنم که نباید این چیزها را برای تو بنویسم و باعث ناراحتی خیال تو بشوم ولی خودت بگو اگر به تو ننویسم چه کسی حاضر می شود به این همه شکایت من گوش بدهد و چه کسی مرا مضلوم و بی گناه خواهد شمرد زندگی من هم تماشایی است امشب دیگر همین قدر کافی ست خداحافظ تو تا فردا شب .
تو را می بوسم فروغ تو

فال ازدواج

برنامه ای کاملا فارسی و مولتی مدیا برای گرفتن فال ازدواج

آموزش کف بینی

برنامه ای کاملا فارسی و مولتی مدیا آموزش اصول کف بینی  برای گرفتن انواع فالها

آموزش فر کردن

آموزش فر کردن مو به صورت کاملا حرفه ای و به زبان فارسی.بهترین آرایش را در منزل تجربه کنید.

نامه ی شماره 8

چهارشنبه 19 تیر

 پرویز جان نامه ی تو همین الان به دست من رسید تو خودت می توانی تصور کنی که در این مواقع چه قدر خوشحال و خوشبختمی شوم و چه قدر از تو در قلبم سپاسگزاری می کنم . من این نامه را با اشتیاق خواندم .
پرویز محبوبم از احساسات صمیمانه ی تو تشکر می کنم نه من باید اینجا بمانم من باید از کسانی که آزارم می دهند انتقام بکشم . حالا این طور تصمیم گرفته ام . شاید بد باشد ولی یادت می اید که همیشه می گفتی باید بدی را با بدی پاداش داد و خوبی را با خوبی . شاید بگویی احترام مادر در هر صورت واجب است . ولی من نمی دانم مادر چیست . زیرا از مهر و محبت مادری بهره ای نبرده ام من کنون در مقابل خودم دشمنی می بینم کهبا همه ی قوایش در صدد آزار دادن من است و طبیعی است که از خودم دفاع می کنم .
مقصود من از نوشتن آن نامه این نبود که مشکل دیگری بر مشکلات تو بیفزایم . نه پرویز من فقط به این وسیله خودم را تسلی می دهم و چون تو را دوست خودم می دانم برایت می نویسم . و تو نباید به خاطر من رنج ببری و نگران باشی .
 فکر نکن که آدم بیچاره ای هستم نه من هم می توانم ‌آنها را اذیت کنم یک کلمه حرف من کافی ست تا فریادشان را به آسمان بلند کند . من هرگز نمی توانم قبول کنم که مادر حق دارد گلوی آدم را هم بگیرد و آدم را خفه کند .من می توانم سکت بنشینم ولی تا موقعی که فحش ها فقط نثار منمی شود و تا وقتی که بی جهت به معبود من یعنی تو اهانت کنند آن وقت کاری می کنم که دیوانه شوند و فریاد بزنند .
من با کمال میل اینجا می مانم آن قدر اذیت می کنم تا از خانه بیرونم کنند بعد با هم زندگی سعادت آمیزمان را شروع می کنیم .
 این دو ماه هم به زودی می گذرد من پیوسته به امید اینده زندگی می کنم مطمئن باش نداشتن سرمایه نمی تواند در زندگی ما تأثیر داشته باشد من حتی برای سوزاندن دل اینها هم حاضرم در بدترین وضعی با تو زندگی کنم . وجود تو به تنهایی برای من بیش از همه ی دنیا ارزش دارد . من یک لبخند تو را به همه ی جواهرات دنیا نمی فروشم یک نگاه مهرآمیز تو یک فشار دست تو یک بوسه ی تو کافی ست تا مرا از همه چیز بی نیاز سازد من به آنها که سعادت را در میان پول و اسکناس و زندگی های افسانه ای و مجلل جستجو می کنند و می خواهند ثروت و دارایی هاشان را به رخ من بکشند می خندم به کوتاهی فکر و حماقت بی پایان آن ها می خندم من فقط دلم می خواهد که تو همیشه وستم داشته باشی و زودتر این دو ماه سپری شود و من به آغوش پک و مهربان تو پناه آورم و با هم به جایی برویم که جز محبت و صفا چیزی نباشد و همه یک دیگر را دوست داشته باشند پرویز بسیار اتفاق افتاده است که من در این خانه گناه دیگران را به گردن گرفته ام و به جای دیگران تنبیه شده ام کتک خورده ام فقط به این امید که آنها با من صمیمی تر شوند باور کن راست می گویم ولی یکی دو ساعت بعد همان کسی که من گناهش را به گردن گرفته ام بر سر موضوعی جزیی با کمال پر رویی و وقاحت به روی من تاخته و هزار حرف زشت و نسبت ناروا به من داده است .
 این چیزها می گذرد من هرگز از این مردم پست توقع محبت و کمک ندارم پدر من هرگز در فکر من نیست مادر من با من دشمن است و دیگران که جای خود دارند .
پرویز فکر نکن که من خودم را مافوق یک بشر عادی و عاری از هر گونه عیب و نقص می دانم نه من هرگز چنین ادعایی نمی کنم ولی عقیده دارم که آنها از بشرهای عادی هم پست تر هستند . من در این خانه چیزهایی دیده ام که هنوز هم وقتی به آنها فکر می کنم دلم از خشم و کینه می لرزد پرویز من وقتی یاد کودکی خودم می افتم یاد آن موقع که هیچ کس از من مواظبت نمی کرد و من یک کودک بی خبر و ساده بیشتر نبودم دلم می خواهد همه را با چنگالهای خودم خفه کنم بی شک اگر مادر من از من مواظبت می کرد کنون این پرده ی رمز و ابهامی که در اطراف من بسته شده است از بین می رفت و من می فهمیدم همه چیز را می فهمیدم و اندکی آرام می گرفتم .
 این چیزها به من می فهماند که وقتی مادر شدم چه طور فرزندم را تربیت کنم. تو خواهی دید که من او را حتی از تو هم بیشتر دوست دارم و او از فرط خوشبختی مرا پرستش خواهد کرد و من دلم می خواست مادری داشته باشم که آغوشش پناهگاه من باشد و سعی می کنم برای فرزندم این طور باشم . در حقیقت این خانه برای من مدرسه ای ست و من در اینجا درس تربیت کودک را فرا می گیرم .
پرویز جانم همین الان که یاد بچه افتادم اشک توی چشمم حلقه زد خدای من آن روز که من و تو بچه ای داشته باشیم و با او از صبح تا شب بازی کنیم کی می رسد ؟ حتی این خیال قلب مرا می فشارد تو نمی دانی من چه قدر دلم می خواهد یک دختر چاق و سالم داشته باشم برایش لباس بدوزم عروسک بدوزم او را به گردش ببرم او را روی سینه ام فشار بدهم آه من او را به قدر تو دوست خواهم داشت . پرویز عزیزم پس چرا عکست را برایم نفرستادی این دفعه حتما بفرست من هم عکس می اندازم هفته ی اینده برایت م یفرستم نمی دانی چه قدر دلم برایت تنگ شده چه قدر دلم می خواهد تو را ببینم کاش یکی دو روز پیش من می آمدی آن قدر تو را می بوسیدم که خسته شوی آن قدر تو را به سینه ام فشار می دادم که فریاد بزنی پرویز نمی دانی چه قدر دوستت دارم چه قدر دوستت دارم پرویز آن روز که تو را دومرتبه در آغوش بگیرم کی می رسد برای من بگو کی می رسد روز سعادت من کی می رسد پرویز عزیزم .

خداحافظتو
 فروغ تو

فال ازدواج

برنامه ای کاملا فارسی و مولتی مدیا برای گرفتن فال ازدواج

آموزش کف بینی

برنامه ای کاملا فارسی و مولتی مدیا آموزش اصول کف بینی  برای گرفتن انواع فالها

آموزش فر کردن

آموزش فر کردن مو به صورت کاملا حرفه ای و به زبان فارسی.بهترین آرایش را در منزل تجربه کنید.

نامه ی شماره 9

پرویز
این آخرین نامه ای ست که برای شما می نویسم و فقط میل دارم این آخرین نامه ی من قدری شما را از اشتباه بیرون بیاورد باید با کمال تأسف به شما بگویم که اگر از طرف من نسبت به شما اهانتی شده است بی جهت و بدون دلیل نبوده است و اگر تا دیشب به شما اعتماد و اطمینانی داشتم امروز دیگر نمی توانم به گفته های شما اهمیتی بدهم و نسبت به شما همان اعتماد و اطمینان سابق را داشته باشم .
مسلما خواهید پرسید چرا و به چه دلیل ؟
ولی من فقط برای اثبات مدعای خودم قسمتی از گفته های امروز صبح شما را با قسمتی از گفته های دیشب تان مقایسه می کنم تا خودتان هم بفهمید که کاملا اشتباه کرده اید .
شما دیشب در جواب سوال من که به چه دلیل این شرط را نمی پذیرید گفتید ( چون من به خودم اعتماد دارم و می دانم زنی را که گرفتم هیچ وقت طلاق نخواهم داد و گذشته از اینها این شرط عدم اعتماد را می رساند ) امروز صبح در جواب پدر من که چرا مقدار مهر را حاضر نیستید بالا ببرید می گویید ( به این دلیل که اگر روزی خواستم زنم را طلاق بدهم بتوانم یعنی سنگینی مهر مانع آن نباشد ) و در جای دیگر می فرمایید ( مهر حقی است که قانون اسلام در مقابل حق طلاق به زن داده است یعنی ترمز و مانع مستحکمی است که مرد را تا اندازه ای محدود کند ) بسیار خوب وی شما می خواهید این ترمز زیاد مستحکم نباشد تا هر وقت که دلتان خواست بتوانید آن را پاره کنید و به علاوه با تضادها و اختلافاتی که بین گفته های شما مجود است من چه گونه می توانم آن اعتماد سابق را نسبت به شما داشته باشم باور کنید اگر تا دیشب به من می گفتند که پدرم موافقت کرده است بدون هیچ قید و شرطی زن شما بشوم با دل و جان قبول می کردم ولی امروز اگر به من بگویند پرویز حاضر شده است صد میلیون هم مهر شما بکند و همه چیز هم بیاورد هرگز حاضر نخواهم شد زیرا تا دیروز به ثبات عقیده و استقامت شما اطمینان داشتم ولی امروز ندارم و حق هم دارم نداشته باشم به این کارها کاری ندارم تصمیم گرفته ام شما را فراموش کنم و مطمئن باشید فراموش خواهم کرد به عقیده و فکر شما بی اندازه اهمیت می دادم ولی بی ثباتی آن بر من ثابت شد دنیا خیلی بزرگ است من اگر شما را که صورت آرزوها و امیال باطنم بودید از دست داده ام مسلما در این دنیای بزرگ کسی را پیدا خواهم کرد که به عواطف و احساساتن بی اعتنا نباشد و قدر مرا بداند و به علاوه اگر من شما را از دست داده ام شما هم در حوض دلی را از دست داده اید که تپش های عاشقانه آن را در هیچ جای دیگر نخواهید یافت
بیش از این حرفی ندارم
سعادت شما را در زندگی از خداوند می خواهم و آرزو می کنم مرا فراموش کنید نامه های مرا بسوزانید این آخرین خواهش مرا بپذیرید من به مادر شما بی اندازه احترام می گذاشتم ولی او حتی از هتک آبرو و شرافت من هم خود داری نمی کرد باشد ... از او گله ای ندارم ... برای همیشه خداحافظ
فروغ
پاسخ پرویز شاپور در حاشیه ی نامه :
به خاطر دارم نخست نامه ای که از تو دریافت نمودم چند سطری در حاشیه آن نگاشتم کنون هم مصممم چند جمله ای در آخرین نامه ی تو منعکس نمایم تو را دختر ممتازی نسبت به سایر دوشیزگان می دانستم و می دانم و خواهم دانست زیرا دوستی من بر روی پایه های دیگری قرار داشت که محبت تو روی آن پایه ها بنا شده بود به همین جهت چنین سردی را در پس آن حرارت آتشین بی جهت حس می نمودم

فال ازدواج

برنامه ای کاملا فارسی و مولتی مدیا برای گرفتن فال ازدواج

آموزش کف بینی

برنامه ای کاملا فارسی و مولتی مدیا آموزش اصول کف بینی  برای گرفتن انواع فالها

آموزش فر کردن

آموزش فر کردن مو به صورت کاملا حرفه ای و به زبان فارسی.بهترین آرایش را در منزل تجربه کنید.

نامه ی شماره 10

پرویز
جواب دادن به نامه ی تو خصوصا به مطالبی که در آن نگاشته ای برای من تا اندازه ای سخت و مشکل است تو از آنجا که درس حقوق خوانده ای از خودت مثل یک وکیل مدافع دفاع می کنی و سعی داری در نامه های من نقاط ضعفی بیابی و آن ها را دستاویز قرار دهی و مرا اذیت کنی و در ضمن خودت را بی تقصیر جلوه دهی . اول باید بگویم که اینجا دادگاه نیست و تو هم متهمی نیستی که برای تبرئه خودت احتیاج به این همه دلیل و برهان داشته باشی و من هم قصد محکمه ی تو را ندارن فقط چیزی که هست تو نتوانسته ای مقصود مرا از به کار بردن ( شیرینی مفصل از ته قلب ) درک کنی تو فکر کرده ای که من هم مثل تمام دختران تشنه ی کلماتی هستم که جز گمراه کردن روحم ثمره و نتیجه ای ندارد
پرویز ... اصلا من چرا تو را دوست دارم ؟ ایا دختری که در پی عشق می رود که باهیجان و نوازش مصنوعی توام باشد و ایا دختری که در عشق فقط کلمات بی معنی و تغریف های خالی از حقیقت را هدف قرار می دهد هرگز نسبت به تو محبنی پیدا خواهد کرد و ایا اگر من دارای چنین صفاتی بودم و از تو همین توقع ها را داشتم می توانستم تا به حال با تو این قدر صمیمی و وفادار باقی بمانم و این قدر در قلبم نسبت به تو محبت داشته باشم . در صورتی که تو از تیپ مردانی نیستی که مورد پسند این گونه دختران قرار می گیرند . نه . من هیچ وقت مقصودم از نوشتن این کلمات این نبود که تو را وادار کنم از من تعریف کنی در صورتی که وجود فوق العاده ای نیستم . و هرگز از تو نخواستم که با کلمات دروغ حس نخوتت و غرور طبیعی مرا اطفا نمایی .
پرویز ... تو همه جا و حتی در مرحله ی عشق هم می خواهی از درسهایی که خوانده ای استفاده کنی به من چه مربوط است که تو حقوق دان ماهری هستی من وقتی همه ی قلب و روح و احساساتم را به تو تقدیم کرده ام طبعا از تو توقع محبت و صمیمیت بیشتری دارم و وقتی نتوانستم تو را ببینم و در حرکات و رفتار تو این محبت را بیابم از تو خواهش می کنم که آن را در نامه هایت منعکس کنی و تو در اینجا خیلی اشتباه کرده ای .
 من هرگز نخواسته ام که تو در نامه ات از موی و روی من تعریف کنی یا اگر دامنه ی فکرت وسیع تر باشد قد مرا به سرو یا به آسمان خراش های امریکا تشبیه نمایی . اصلا اگر تو دارای چنین صفتی بودی ممکن نبود بتوانی با این قدرت و نفوذ در قلب من حکمفرمایی کنی من از مردی که سعی دارد روح ساده ی دختری معصوم را با کلمات فریبنده و اغوا کننده ی خود گمراه سازد متنفرم . من تو را برای این دوست دارم که متملق و گزاف گو نیستی من تو را برای این دوست دارم که هرگز تا به حال از من تعریفی نکرده ای و با این تعریف وسایل انحراف فکر و عقیده ی مرا فراهم ننموده ای . آن وقت پرویز ... ایا تو فکر می کنی من که فقط فریفته ی پکی و نجابت ذاتی و صداقت و راستگویی تو شده ام می توانم از روش مبتذل و پیش پا افتاده ی عشق های امروز یعنی عشق هایی که با کلمات و نجابت به پایان می رسد پیروی کنم ؟ من که شرافت و آبرویم را بیش از همه چیز دوست دارم ...
پرویز ... تو هنوز نتوانسته ای مقصود مرا از نوشتن این کلمات درک کنی . تو نمی توانی تصور کنی که من چه قدر و تا چه اندازه احتیاج به محبت دارم من در زندگی خانوادگی هیچ وقت خوشبخت نبوده ام و هیچ وقت از نعمت یک محبت حقیقی برخوردار نشده ام . شاید این حرف من تا اندازه ای برای تو عجیب باشد . ولی اگر می دانستی باور می کردی . یک دختر جوان آن هم دختری که هیچ وقت پابند تجمل و تفریح و زرق و برق نیست وقتی ازطرف خانواده ، از طرف پدر ، مادر ، خواهر و برادر خود محبتی ندید وقتی در میان آنان کسی نبود تابتواند به فکر و احساسات و تمنیات روح و دل او وقعی گذراند طبعا وقتی کسی را پیدا کرد که همه ی آرزوهای خود را در وجود او منعکس و متمرکز دید به یک باره همه ی محبت و همه ی علاقه ی خود را به پای او خواهد ریخت و از خلال محبت و عشق او محبت های دیگری جست و جو خواهد کرد . محبت هایی که از آنها محروم بوده یعنی محبت مادر مهر پدر عشق برادر و علاقه ی خواهر...
پرویز... من همان طوری که برای تو شرح دادم در زندگی خانوادگی زیاد خوشبخت نبوده و نیستم . من مادر را دوست دارم ولی مادر من هرگز نتوانسته و نخواسته است برای من به راستی مادر باشد . پرویز ... من امروز چرا باید پنهان از او نامه های تو را دریافت کنم ؟ چرا ؟ مگر مادر نباید تنها رازدار و محرم اسرار دخترش باشد مگر من نباید همه ی غم ها و رنج های درونم را با مادرم در میان گذارم ؟ ولی مادر من هرگز با آن محبت و صمیمیتی که من آرزو می کنم با من روبه رو نشده و سعی نکرده است به اسرار دل من آشنا شود من پدرم را دوست دارم . ولی پدر من کجا می تواند و فرصت می کند به دختر جوانش توجهی داشته باشد . و در چه موقع وظیفه ی پدری خود رانسبت به من انجام داده است ؟ مگر پدر نباید راهنمای فرزندش باشد ؟ من به برادرانم علاقه دارم ولی آنها جز آزار دادن من و جز فراهم کردن وسایل ناراحتی من کار دیگیر نمی توانند انجام دهند آنها هیچ وقت با من صمیمی و یک دل نبوده و نیستند فقط من در میان افراد خانواده خودمان خواهرم را می پرستم زیرا او همیشه و در همه حال برای من حامی و پشتیبان فدکاری بوده است . به جز خواهرم هیچ گدام از آنها به وظیفه ی خود آشنا نیستند و آن روح صمیمی که بایددر میان افراد یک خانواده حکمفرما باشد در میان ما و من مسلما با این وصف نمی توانم خوشبخت باشم و از نعمت محبت های پک و بی شائبه برخوردار گردم .
می دانی از تو چه می خواهم ؟... یک محبت بزرگ یک عشق سرشار یک محبتی که هر جز آن را محبتی دیگر تشکیل داده باشد من از تو می خواهم که با محبت خود به محرومیت های من در زندگی پاسخ دهی من در محبت تو محبت مادر مهر پدر و علاقه ی خواهر و برادر را جست و جو می کنم من از تو می خواهم در عین این که محبوب من هستی مثل پدر راهنمای من مثل مادر رازدار من و مثل خواهر تسلی دهنده ی من باشی . پرویز ... من هرگز از او نخواسته ام که در قالب کلمات فریبنده این محبت را آشکار سازی مقصود من از به کار بردن کلمه ی شیرین این نبوده است تو سراسر نامه ات را با جمله ی تو را دوست دارم و غیره پر سازی . نه ... پرویز ... تو اشتباه می کنی ... روح من تشنه ی محبت است . ایا یک نامه ی کوتاه یک نامه ی پر از دلیل و منطق می تواند روح تشنه ی مرا سیراب کند ؟ و ایا اگر تو به جای من بودی با این شدت دوست می داشتی چنین خواهشی از طرف نمی کردی .
نامه ی تو هر طور باشد برای من خواندنی ست ولی اگر جوابی به محرومیت های روحی من داده باشی تصدیق کن که خواندنی تر خواهد بود ومن به هنگام مطالعه ی آن احساس خواهم کرد که تو می توانی همه چیز من باشی و تو می توانی روح سرکش و محروم مرا تسلی دهی .
پرویز ... تو اشتباه می کنی ... تو تصور کرده ای من از خواندن نامه ای که سراپا نصیحت و راهنمایی باشد گریزانم و دلم می خواهد تو فقط نامه ات را به توصیف موی و روی من اختصای دهی . چه فکر باطلی . نه هرگز این طور نیست . تو مقصود مرا درک نکرده ای و من مجبورم از این به بعد هر کلمه ای کهمی نویسم یک صقحه را فقط به معنی کردن آن کلمه اختصاص دهم .
 تو هنوز مرا شما خطاب می کنی ... من حرفی ندارم ... و این را به حساب تربیت تو می گذارم ... پرویز دیگر بقیه ی مطالب نامه ی تو جوابی ندارد و من جز این که رضایت بی پایانم را ز طرز نوشتن نامه ی اخیرت اظهار کنم حرف دیگری ندارم قلمم هم شکسته است . می بینی که با چه خط بدی برای تو نامه می نویسم ... تقصیر قلم است نه من .
کارت پستال قشنگی را که برایم فرستاده بودی دریافت کردم از سلیقه ی تو از ذوق تو و از تبریکی که به من گفته بودی یک دنیا تشکر می کنم پرویز ... چرا نوشته ای که به وضع فعلی زیاد امیدوار نیستی . مگر به من و عشق من اعتماد نداری و نمی توانی باور کنی که من به خاطر تو حاضرم از همه چیز چشم بپوشم و سعادت زندگی در کنار تو را به دنیایی ترجیح می دهم و غیر ممکن است زندگیم را جز با تو با دیگیر پیوند دهم . به اینده امیدوار باش و همیشه به خاطر خوشبختی که انتظار ما را می کشد فعالیت کن مطمئن باش ما در کنار یک دیگر زندگی خیلی خوب خیلی ساده خیلی قشنگ خیلی شیک خیلی بدیع خیلی ارزان و خیلی ( متنوع ) خواهیم داشت پرویز افسوس که ریاضی دان نیستم اگر نه از فرمول انتهای نامه ی تو غلط می گرفتم به عقیده ی من بهتر بود نامه ات را با یک بسم الله الرحمن الرحیم شروع می کردی تا در میان ابتدا و انتهای آن تناسبی برقرار باشد .
پرویز... من آن شب یک ساعت به تو سفارش کردم که اسمت را روی پکت ننویس آن وقت تو با آن اسم کذایی و آن خطی که کاملا معلوم بود که خط توست وهمه هم فهمیدند نزدیک بود آبروی مرا ببری این دفعه برای کاغذ تو یک پکت خودم نوشتم و فرستادم اسم تو جواد شریعتی است ولی فراموش نکن کهاین اسم مستعار فقط به پکت تعلق دارد نه به کاغذ آن و تو دیگر احتیاج نداری زیر نامه ات را هم اسم مستعار بگذاری اسم خودت را بنویس من اسم خودت را بیشتر دوست دارم پکت را حتما سفارشی کن چوناگر این کار را نکنی حتم دارم که این دفعه مامانم پکت را باز کند و آن وقت نتیجه را خودت حدس بزن
 پرویز ... سیروس به من می گفت که به تو بگویم اگر میل داشته باشی می توانی نامه هایت را شخصا به اداره ی ترقی ببری و به دست او بدهی و نامه های مرا از او دریافت داری به عقیده ی من این طریق خیلی خوب است چون گذشته از این که خطری ندارد بین تو و سیروس هم صمیمیتی و رفاقتی ایجاد می شود که بی فایده نیست . عقیده ی تو را نمی دانم ولی اگر این روش را نمی پسندی حتما باید نامه ات را سفارشی کنی فراموش نکن ... اسمت هم جواد شریعتی است .
پرویز ... خیلی نوشتم دیگر خسته شدم ولی یک موضوع کوچک مانده و آن این است که می خواهم از فرمول ریاضی تو استفاده کنم و نامه ام را با آن به پایان برسانم ( بدت نیاد وزیاد هم به خودت مغرور نشوی و نگویی که من چه قدر ریاضی دان ماهری هستم ) من به موقعش از تو خیلی ماهرتر می شوم و می توانم ادعا کنم که تو در آن موقع نمی توانی بین من و خانم دبیرمان تفاوتی قائل شوی
پرویز من تو را .... برابر دنیا دوست دارم و ... برابر کرات سماوی می پرستم و ستایش می کنم
 خداحافظ تو
 فروغ
21/4/1329
 

فال ازدواج

برنامه ای کاملا فارسی و مولتی مدیا برای گرفتن فال ازدواج

آموزش کف بینی

برنامه ای کاملا فارسی و مولتی مدیا آموزش اصول کف بینی  برای گرفتن انواع فالها

آموزش فر کردن

آموزش فر کردن مو به صورت کاملا حرفه ای و به زبان فارسی.بهترین آرایش را در منزل تجربه کنید.

 


وندا کلیک بهترین سایت و گروه فارسی زبان در دنیا

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:57 PM  توسط pejman | 

خوشبختی در کلام بزرگان

 
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو)

 
خوشبخت کسی است که راه قدر دانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگرانرا به قدر شادی خود حس میکند.(گوته)

 
خوشبختی هر روز یکبار در منزل را میزند ولی بد بختانه صاحب خانه در ان موقع در منزل همسایه است و صدای در را نمیشنود.(برناردشاو)

 
من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد.(ابراهام لینکلن)

 
برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست.(ارتور شوپنهاور)

 
غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست.(موریس متر لینگ)

 
خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از ان بر خور دار کنیم.(کارمن سیلوا)

 
خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید.(درایدن)

 
بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید.(لناو)

 
انسان در اغوش خوشبختی خوشبختی را جستجو میکند.(دشتی)

 
بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است.(اندره موروا)

 
یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشد.(هرشل)

این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد.(ویلیام شکسپیر)

 
به دست اوردن انچه را که ما ارزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست اوردن ان تلاش نمی کنیم خوشبختی است.(لوسیا)

 
انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود.(ساموعل اسمایلز)

 


به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید.(ساچل پیچ)


 

خوشبختی و وسایل ان در سازش و هم اهنگی با دیگران به دست می اید.(علی وکیلی)


خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم.(اوسکارو ایلد)

برگرفته شده از سایت وندا کلیک

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 1:47 AM  توسط pejman | 
 ويژگي افراد موفق در كار و تجارت 
یکی از مهمترین غرایز موجود در انسان، مراقبت و حراست مـحـیـط اطـراف و دارایی هاست. هرکسی راهی ویژه برای این کـار دارد. ایـن راه هـر چـه کـه بـاشـد، هـدف نهایی این است که ببینید شما چه چیزهایی را از دیگران می پذیرید و چه چیزهایی را رد می کنید.
1-  احتیاط
بـا این کـه جزء طبیعت انسان است که هنگام ملاقات افراد جــدید کمی بیمناک و هوشیار شود، اما باید مثل انسانها
رفــتار کنیم. علت اینکه هم انسانها و هم حیوانات نسبت بـه مـحـیط پـیـرامون و دارایی های خود احساس مالکیت و مـراقبـــت دارند، این است که نیازها و خواسته های هر دو تمام ناشدنی است، چه بخواهیم این مسئله را قبول کنیم، یا نکنیم حقیقت دارد. تمدن نوين ابراز می کند که تنها راهی که می توانیم از طریق آن نیازهایمان را ارضاء کنیم این است که چیزی را با کسی قسمت نکنیم، چه شیء باشد و چه فرصت هایی که در زندگی برایمان پیش می آید.
با استفاده از تئوری فروید در رابطه با ضمیر انسان به این نتیجه می رسیم که برآورده کردن نیازهای شخصی امری کاملاً طبیعی است که مربوط به همان نفس جنسی یا شهوانی ما است. اما ما باید تصویر بزرگتر را هم ببینیم و دنبال چیز بهتر باشیم که همان فرانفس ما از دیدگاه فروید است. تصور خواهید کرد که این دو هدف کاملاً با هم متفاوت است، اما به واقع اینطور نیست. سوال اینجاست، چطور می توانید هم نیازهای خود و هم اطرافیانتان را برآورده کنید؟ به فطرت خود بازگردید.

2-  وضوح
علیرغم فرصت واقعی، مسئله ی اصلی توانایی در دیدن تصویر بزرگ است. شما همیشه می توانید غذای خود را با تکیه بر چشمهایتان سفارش دهید، اما بهتر است غذایی را سفارش دهید که برطبق اشتها و میل شما باشد. این مسئله در کار و زندگی به طور کلی نیز مصداق دارد. به خاطر نامحدود بودن خواسته هایمان (نیازهای ما محدود است، خواسته هایمان نامحدود هستند)، همه نوع کاری را امتحان میکنیم. افرادی که چند شیفت کار می کنند یا کار قسمت های مختلف یک شرکت را برعهده می گیرند مثال هایی از این مسئله هستند. همین روشن می کند که چرا بعضی از افراد با استعداد وقت خود را صرف کرده و از نردبان ترقی بالا می روند.
 
3-  وحدت
خیلی از ما برای انجام کار تا حد ممکن خودمان را به رنج و سختی می اندازیم. برای این کار ابتدا باید این مسئله را قبول کنیم که اگر حتی بخواهیم برای خود امپراطوری هم بسازیم، به تنهایی قادر نیستیم، و نیازمند یک تیم هستیم، آن هم از بهترین افراد.
 
4-  اطمینان
بسیاری از انسانهای بزرگ در عرصه ی تجارت و کار شکست خوردند، چون نمیتوانستند کسانی را پیدا کنند که به آنها برای رسیدن به اهدافشان کمک کنند. پیشبرد هدف ها به تنهایی ممکن نیست.

در زندگی وصلت و پیوند نشانگر مشارکت است. در کار، شرکت ها و انجمن ها فقط مشارکت مسئله ی اساسی نیست، بلکه قرارداد است که یک نفر قدرت و نفوذ بیشتری دارد. رئیس و رهبر باید اطمینان کافی به زیر دستان داشته باشد و به آنها اجازه دهد که با او برای رسیدن به هدف ها گام بردارند.
 
5- ظرفیت
بیشتر از اطمینان، یکی از خصوصیات خوب رهبران و مدیران، داشتن ظرفیت این است که کنار باستند و بگذارند دیگران هم خود را نشان دهند. اگر رئیسی فکر کند که خودش توانایی بیشتری برای انجام کارها را دارد و از اینکه همواره مجبور است کناری بایستد و کار زیردستان را نظاره کند در عذاب باشد، نشان دهنده ی این است که ظرفیت ریاست ندارد.
 
6-  صداقت
اگر می خواهید همکاران یا زیر دستانتان به شما  وفادار و صادق باشند، باید شما هم از خود صداقت و صمیمیت نشان دهید. درمورد انتظاراتتان از آنها و کارهایی که میتوانید درعوض برایشان انجام دهید کاملاً صادق باشید. این صداقت شماست که باعث میشود زیردستان هر کاری برایتان انجام دهند.
 

7-  کلاس
کلاس در اینجا به معنای بالا بردن روحیه اطرافیانتان است. وقتی شما دیگران را ترغیب به بالا رفتن و ترقی می کنید، خواهید دید که همیشه انرژی که به آنها دادید را به یاد خواهند داشت و به شما برای پیشبرد هدفتان کمک میکنند.
 
8-  جاذبه
اسکندر فردی پرجاذبه و یکی از مهمترین شخصیت های سکولار در طول تاریخ است که امپراطوری پرقدرت ایرانیان را شکست داد. او می دانست و معتقد بود که فقط با کمک سربازانش است که می تواند دنیا را تصاحب کند، اما چون برنامه نداشت شکست خورد.
 
9- شخصیت
شخصیت شما، انعکاسی از اطرافیان شما است. افرادی که کنار شما هستند باید افرادی وفادار باشند و به خاطر شما هرکاری انجام دهند. این را همیشه به یاد داشته باشید، بدون آنها شما هیچ چیز نیستید.

منبع :مردمان.کام
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:8 AM  توسط pejman | 
نوشته های طنز آلود

ای جماعت چطوره احوالتون
 اي جماعت، چطوره حالات‌تون
قربون اون فهم و كمالات‌تون
گردنتون پيش كسي خم‌نشه
از سربنده، سايه‌تون كم‌نشه
راز و نياز و بندگي‌تون درست
حساب كتاب زندگي‌تون درست
بنده مي‌شم غلام دربست‌تون
پيش كسي دراز نشه دست‌تون
از لب‌تون خنده فراري نشه
خدا نكرده، اشكي جاري نشه
باز، يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما، دلم گرفته امروز
راست و حسيني‌ش، نمي‌دونم چرا
بيني و بيني‌ش، نمي‌دونم چرا
خلافامون از سراختلاف نيست
خلاف خلافه، توش خطا خلاف نيست
فرقي نداره ديگه شهر و روستا
حال نمي‌دن، مثل قديما، دوستا
شاپرك‌ها به نيش مجهز شدن
غريب گزا هم آشناگز شدن


تنگ غروب، كه شهر پرشد از ?رپ
ما مونديم و يه كوچه علي چپ
خورشيده مي‌نشست كه ما پاشديم
رفتيم و گم شديم و پيدا شديم
رفتيم و چرخي دور ميدون زديم
ماه كه در اومد، به بيابون زديم
آخ كه بيابون چه شبايي داره
شب تو بيابون چه صفايي داره
شب تو بيابون خدا بساط كن
اون جا بشين با خودت اختلاط كن
دل كه نلرزه، جز يه مشت گل نيست
دلي كه توش غصه نباشه، دل نيست
اين در و اون در زدناش قشنگه
به سيم آخر زدناش قشنگه
دلم گرفته بود وغصه داشتم
منم براش سنگ تموم گذاشتم
نصفه شبي،‌به كوه تكيه كردم
نشستم و تا صبح گريه كردم
سجل و مدرك نمي‌خواد كه گريه
دستك و دنبك نمي‌خواد كه گريه

رولب‌مون هميشه خنده پيداست
مي‌خنديم،‌اما دل‌مون كربلاست

ساعت الان حدود چهار و نيمه
غصه نخور دادش، خدا كريمه
اشعرم اگه سست و شكسته بسته است
سرزنشم نكن، دلم شكسته است
آدم دلشكسته، بش خرج نيست
شعر شكسته بسته، بش خرج نست
جيك‌جيك مستونم كه بود برادر
فكر زمستونم نبود برادر
تا كه ميفته دندون‌هاي شيري
روي سرت مي‌شينه برف پيري
كميسيون مرگ مي‌شه تشكيل
درو مي‌شن بزرگتراي فاميل
از جمع بچه‌ها، بيرون بايد رفت
مجلس ختم اين و اون بايد رفت
يه دفعه، همكلاسي‌ها پير مي‌شن
همبازي‌ها پير و زمين‌گير مي‌شن
الك دولك، الاكلنگ و تيشه
تو ذهن آدما عتيقه مي‌شه
لي‌لي و گرگم به هوا، دريغا
قايم باشك تو كوچه‌ها، دريغا
رمق نمونده تا بريم صبح زود
پياده تا امامزاده داود
بي‌حرمتي با معرفت درافتاد
يه باره نسل لوطي‌ها ورافتاد
توي تنور خونه‌ها كلوچه‌
بوي پياز داغ توي كوچه
چطور شد؟ تموم شد، كجا رفت؟
مثل پرنده پر زد و هوا رفت

سرزده آفتاب از پشت بوم
ما مونديم و يه قصه ناتموم


بازم همون دوره بي‌سواتي
قربون اون حرفاي عشق لاتي
قربون اون ?مخلصتم، فداتم
قربون اون ?من خاك زيرپاتم
قربون اون حافظ روي تاقچه
قربون حسن يوسف تو باغچه
قربون مردمي كه مردم بودن
اهل صفا، اهل تبسم بودن
قربون اون دوره تردماغي
قربون اون تصنيف كوچه‌باغي
قربون دوره‌اي كه خوش‌بيني بود
تار سبيل‌ها چك تضميني بود
مرداي ناب و اهل دل نداره
شهري كه بوي كاهگل نداره
بوي خوش كباب و نون سنگك
عطر اقاقيا و ياس و پيچك
بوي گلاب و بوي دود اسفند
جمع قشنگ اشك شوق و لبخند
بوي خيار تازه،‌توي ايوون
تو سفره‌اي پر از پنير و ريحون
بوي سلام گرم مرد خونه
تو حوض خونه، رقص هندوونه
بوي خوش كتاب‌هاي كاهي
تو امتحان كتبي و شفاهي
قدم زدن تو مرز خواب و رؤيا
خدا، خدا، خدا، خدا، خدايا!
آي جماعت، چطوره احوال‌تون؟
چي مونده از صفاي پارسال‌تون؟
نگين فلاني از لطيفه خسته است
خداگواهه من دلم شكسته است
با خنده شماس كه جون مي‌گيرم
براي تك‌تك شما مي‌ميرم
حتي اگه فقير و بي‌پول باشيد
دلم مي‌خواد كه شاد و شنگول باشيد
خونه‌هاتون چرا خوش‌آب و رنگ نيست؟
چي‌شده؟ خنده‌تون چرا قشنگ نيست؟
حرفهاي گريه‌دار نمي‌پسندين؟
مي‌خواين يه جوك بگم كمي بخندين؟


خوشا به حال اون كه تو محله‌ش
هواي عاشقي زده به كله‌ش
كسي كه قلبش اتصالي داره
مي‌دونه عاشقي چه حالي داره
با اين كه سخته، بازدلنشينه
?تپش، تپش، واي‌از تپش? همينه
رد وبدل كه شد نگاه اول
بيرون مياد از سينه آه اول
دل مي‌گه هرچي‌بش بگي فوتينا
خواب و خوراك و زندگي فوتينا
عاشق شدن شيدايي داره والا
خاطرخواهي رسوايي داره والا
وقتي طرف توكوچه پيدا مي‌شه
توي دلت يه باره غوغا مي‌شه
آرزوهات خيلي دورن انگاري
توي دلت، رخت مي‌شون انگاري
صداي قلبت اون قدر بلنده
كه دلبرت مي‌شنوه و مي‌خنده
دين و مرام و اعتقادت مي‌ره
اون كه مي‌خواستي بگي، يادت مي‌ره
مي‌خواي بگي: ?فدات بشم الهي
مي‌گي كه: ?خيلي مونده تا سه‌راهي؟
مي‌خواي بگي: ?عاشقتم عزيزم
مي‌گي كه: ?من عاعاعاعا، چيچيزم!
مي‌خواي بگي: ?بيام به خواستگاري؟
مي‌گي: ?هواي خوبي داره ساري
كوزه ضربه ديده بي‌ترك نيست
حال طرف هم از تو بهترك نيست
مي‌خواد بگه، ?برات مي‌ميرم اصغر!
مي‌گه ?تمنا مي‌كنم برادر!
مي‌خواد بگه: ?بيا به خواستگاريم
مي‌گه كه: ?ما پلاك شصت وچاريم

  اول عشق و عاشقي نگاهه
نگاه مثل آب زيركاهه
بين شماها عشقو مي‌شه فهميد
از تونگاها، عشقو مي‌شه‌ فهميد
عشق، اخوي، آتيش زيرديگه
نگاه آدم كه دروغ نمي‌گه
نگاه مي‌گه: ?عاشقتم به مولا
به قلب من خوش‌اومدي،‌بفرما


حضور حضرت منيژه خاتون
چطوره حال بچه گربه‌هاتون؟
براي اون دهان و چشم و ابرو
هميشه بنده بوده‌ام دعاگو
زبس كه رفته عشق، توي قلبم
نوشتم اسمتونو روي قلبم
خداگواهه تا شما نيايين
از تو گلوم، غذا نمي‌ره پايين
شباهمه‌ش يادشما مي‌كنم
مي‌رم به آسمون نيگا مي‌كنم
شما رومثل ماه مي‌كشم‌ هي
شباهميشه آه مي‌كشم هي
كسي خبر نداره از قضايا
نه جي‌جي و نه مامي و نه پاپا
به جاي مارياكري و گوگوش
نوا رگريه‌دار مي‌كنم گوش
?قشنگترين پيرهنتو تنت كن
تاج سرسروري تو سرت كن
چشماتو مست كن همه‌جا رو بشكن
الا دل ساده و عاشق من...
دلم مي‌خواد كه از سرمحبت
به عشق من بدين جواب مثبت
بگين بله وگرنه دلگير ميشم
تو زندگي دچار تأخير مي‌شم
اگرجواب نه بياد تو نامه‌ت
خلاصه قهر، قهر تا قيامت!
فداي اون كه نه نمي‌گه مي‌شم
عاشق يك دختر ديگه مي‌شم
تو بي‌لياقتي اگر بگي نه
اند حماقتي اگر بگي نه
ببين تو آينه، آاخه اين چه ريخته؟
مثل تو صدتا توي كوچه ريخته!
تو خانمي؟ تو خوشگلي؟ چه حرفا...
حرف زيادنزن، برو بينيم باااا...

 
 

منبع : بیت کده دات کام
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 2:25 AM  توسط pejman | 
 نمادها
 
سنجد ( Sorb ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
سمنو (Samanoo): نماد خوبي براي زايش گياهي و بارور شدن گياهان
سبزه (Verdure) : موجب فراواني و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است.
سيب سرخ (Red Apple ) : نمادي است از باروري و زايش
سماق (Sumac) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سير (Garlic) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سرکه (Vinegar) : براي گندزدايي و پاکيزگي
قرآن(Quran) : کتاب مقدس هر آيين
تخم مرغ (Eggs) : از نوع سفيد يا رنگي نمادي است از نطفه و نژاد
ماهي سرخ (Gold Fish) : ماهي يکي از نمادهاي آناهيتا فرشته آب و باروري است و وجود آن باعث برکت و باروري مي گردد.
سکه (Silver & Gold Coin) : موجب برکت و سرشاري کيسه است
نقل (Comfit ): نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
شيريني (Sweets ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
آجيل (Nuts) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
اسپند ( Wild Rue): در زمانهاي قديم مقدس بوده و در رسم هاي نيايشي بکار برده مي شده.
انار (Pomegranate) : پردانگي انار نشان از برکت و باروري است
.

منبع :ایران مانیا دات کام

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 0:12 AM  توسط pejman | 
آزار دهنده ترين كارهايي كه آقايون انجام ميدهند

بـعـد از اتـمــام یک روز سخت کاری بالاخره به خونه میام، کـفشهامو در میارم و با خـوشحـالـی بــا شوهرم سلام واحـوالـپرسی می کنم، او در مورد کارهای روزانه خود برای من توضیح می دهد اما زمانی که نوبت به من می رسد،بایـد با کسی صحبت کنم که مرتبا سرش را تکان میدهد،آهـان آهان می گـویـد و بـه صـفـحـه تـلـویزیـون یا کامپیوترچسبیده و به هیچ چیز دیگری هم توجه ندارد.
حـتـی اگـر یک بمب اتم نـیز از آسمان به زمین برخورد کندآنها از سر جای خود تکان نمی خورند مثل این است که بامــردمک چشم خود به صفحه تلویزیون چسبیده اند. البته اگـرچـه تــمام مردها دارای چنین خصوصیاتی نیستند، اماتعداد بسیار زیادی از آقایون این کارها را انجام می دهنـد.
واقعا عجیبه!
زماني که بالاخره برای رفتن به رختخواب آماده می شوم و با خستگی تمام خود را به سمت حمام می کشانم وقتی می خواهم بنشینم چیزی جز یک لبه سرد سرامیکی وجود ندارد. خدای من سر صندلی حمام چه بلایی آمده است؟ متشکرم عزیزم!
اما غرق شدن در تلویزیون و فراموش کردن صندلی حمام تنها جزء کوچکی از کارهای رنجش آور و آزاردهنده آقایون به شمار می روند. در این قسمت بنا به درخواستهای مکرر شما، 9 مورد از آزاردهنده ترین عادات آقایون را بررسی می کنیم. از تمام موارد یادداشت برداری کنید و از هیچ تلاشی برای رفع عیوب خود کوتاهی نکنید.
 

عاداتی که خانمها از آن متنفرند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
1- رخدادهای غیر ارادی
شما آروغ میزنید، تف می کنید، گاز معده خود را رها می کنید و – سردسته تمام این کارها -  آب بینی خود را با سرعت یک موشک به بیرون پرتاب می کنید. انجام چنین کارهایی آن هم در ملا عام بسیار ناخوشایند و دور از ادب می باشد. اگر خانمی که با شما زندگی می کند تمام مدت راه برود و گازهای آتشفشانی را از دهان خود خارج کند و از نشیمن گاه خود نیز گازهای بی صدا ولی کشنده روده ای معده ای آزاد کند، آیا شما دیوانه نمی شوید؟ پس بهتر است که به دستشویی بروید و عادات کوچک خصوصیتان را برای خودتان نگه دارید. ما خانم ها که این کار را انجام میدهیم، آیا اینطور نیست؟
 2- تنظیم تعلقات شخصی
من در مورد ماشین شخصی شما صحبت نمی کنم، بلکه در مورد بعضی از اندام های بدنتان به ویژه اندام تناسلی صحبت می کنم که هیچ گاه نمی توانید از شر آنها خلاص شوید. اصلا نگران نباشید آنها هیچ كجا نخواهند رفت. اگر مجبور شدید آنها را بخارانید بهتر است این کار را با احتیاط بیشتری انجام دهید. این خارش های گاه و بی گاه برای خانم ها نیز اتفاق می افتد اما شما تا به حال ندیده اید که به راحتی دستمان را از دامن هایمان بالا ببریم و به سرعت چیزی را درست کنیم و در سر جای خودش قرار دهیم. مجددا از دستشویی استفاده کنید. ( البته مراقب باشید که روی صفحه اول روزنامه ها شاهد چنین تیتری نباشیم:" جمع کثیری از مردها به دلیل مراجعه بیش از حد به دستشویی اخراج شدند" )
3- شنیدن... هنگامیکه به نفع آنهاست
جریان شنیدن های گاه و بی گاه و انتخابی چیست؟ آیا آقایون چیزی مثل یک فیلتر در مغز خود کار گذاشته اند که تنها زمانی از خود عکس العمل نشان می دهد که حرفی در مورد مسائل مورد علاقه آنها گفته شود مثل غذا، روابط جنسی و هر چیزی که به نفع آنهاست؟ یا اینکه نه فقط نوعی بی علاقگی نسبت به چیزهایی است که خانم ها می گویند؟
من خودم قبول دارم که خانم ها از این در و آن در صحبت میکنند و کلا موجودات پرحرفی هستند اما مردها نیز نباید تمام گفته های آنها را نادیده گرفته و تنها بر طبق علایق خود عمل کنند. شاید لازم باشد که در یک رابطه در مورد خیلی از مسائل با یکدیگر مشورت کنید، پس نباید حرف هایی که در نظر شما جزء مهملات و چرندیات به حساب می آیند را به راحتی دور بریزید.
 

 
4- بی توجهی کردن
من واقعا به این یکی علاقه دارم. این کوچه علی چپی که شما می روید کجاست؟ من خیلی کنجکاو هستم که بدانم چون خیلی دوست دارم که گاهی اوقات خودم هم به آنجا سری بزنم. شما با این کار خیلی راضی به نظر می رسید و ذهن خود را تماما بر روی آن متمرکز می کنید مثل اینکه اصلا چیزی تا به حال وجود نداشته است، کاملا آرام و خونسرد. اما از سوی دیگر خانم ها هیچگاه نمی توانند نسبت به محیط اطرافشان بی اهمیت باشند و در آن واحد به 10 موضوع مختلف فکر می کنند.
این که شما به راحتی به خواب و خیال فرو میروید و برای محیط اطراف خود ارزش قائل نیستید واقعا ناراحت کننده است. ما خانم ها زمانی راضی می شویم که مردها به چیزهایی که ما می خواهیم توجه کنند.
5- باقی گذاشتن آثار
آقایون چه بخواهند دوش بگیرند، چه آشپزی کنند، حیاط را تمیز کنند و یا اینکه بر روی یک پروژه مهم کار کنند، صفی طولانی از بقایای وسایل مورد استفاده را در پشت سر خود درست می کنند. از لباس های پرت و پلا از اتاق خواب تا در حمام شما متوجه می شوید که آنها داخل حمام هستند. اگر بخواهند به شما در تهیه شام " کمک" کنند شما در آشپزخانه تلی از بشقاب ها و قابلمه ها و ماهی تابه ها را مشاهده خواهید کرد. به همین دلیل خانم ها همیشه به راحتی می توانند تشخیص دهند که شما کجا هستید و چه کاری انجام می دهید. آیا شما به این خاطر از خود رد پا به جای می گذارید تا بتوانید آسانتر راه برگشت را پیدا کنید؟ شاید شما بیش از حد در رویاها و افسانه های شخصیتان غرق شده اید

6- کوتاه کردن و تراشیدن
اگر به دستشویی بروید می بینید که تکه های کوچک موی پا و زیر بغل همه جا هست. جمع کردن موها کار پردردسری است. خوب، زمانیکه موهای خردشده را بر روی لبه های دستشویی و ناخن های کوتاه شده را روی زمین پیدا می کنیم نه تنها برایمان خوشایند نیست بلکه رنجش آور و آزار دهنده نیز می باشد. بعد از اینکه کارتان تمام شد بهتر است همه جا را تمیز کنید.
7- نادیده گرفتن شرایط بدیهی
خیلی جالب است که برخی عادات آزاردهنده آقایون کاملا منطبق بر هم و با هم روی می دهند. البته متوجه نشدن کوتاه کردن موها و یا لباس جدیدی که خانم خریداری کرده است جزء موارد ابتدایی به شمار می روند. آقایون بهتر است زندگی خود را کمی دقیق تر بررسی کنید و در زندگی توجه بیشتری را به خانم ها معطوف کنید.
چه کسی اهمیت می دهد که اگر یک فرش جدید در اتاق نشیمن پهن شده باشد و یا اینکه همسرتان از یک عطر جدید استفاده کرده است؟ شاید چندان هم مهم به نظر نرسد اما یک چنین جزییاتی هستند که زندگی را جالب و پرفروغ می کنند. بنابراین برای چیزهای جزئی و کوچک نیز اهمیت قائل شوید. این یک سرمایه گذاری اساسی بر روی خانم هایی است که دوستشان می دارید.
8- سندرم " من مریضم، ازم مراقبت کن"
به نظر می رسد که بیشتر مردها هنگام مریضی تمایل بسیار زیادی دارند که تبدیل به یک کودک تمام عیار شوند. آنها آه و ناله می کنند، از همه چیز شکایت می کنند و هیچ گاه هیچ چیز در نظر آنها "درست" به نظر نمی رسد. همسرتان با مراقبت و نگهداری از شما هیچ مشکلی ندارد. اما به جای ناله و زاری چرا سعی نمی کنید که از کارهایی که او برای شما انجام می دهد تشکر کنید.
 

 
 
9- چشم چرانی
عده ای از مردها وجود دارند که دارای چشم های جادویی تنبلی هستند، آنها تصادفا به خانم های دیگر تا زمانی که همسرشان متوجه نشود خیره می شوند.
البته گروه دیگری از مردها هم هستند که از روی بی مبالاتی برای خانم هایی که در حال راه رفتن در خیابان هستند سوت می زنند و یا تکه پرانی می کنند. عده ای از مردها نیز سعی می کنند چشم های خود را موقع شناس و با نزاکت تربیت کنند اما به نظر میرسد که باز هم نمی توانند به طور کامل جلوی آن را بگیرند.
چشم های آنها طوری کار می کند که انگار می خواهند جای دیگری را نگاه کنند اما متاسفانه جهت نگاه آنها به طور ناخودآگاه به سمت دیگری کشیده می شود و درست مثل شخصیتهای کارتونی عمل می کنند. بهتر است تا حرکات خود را مجددا باز بینی کنید. این عادت را که می خواهید سر تا پای ما را بر انداز کنید ترک کنید و کنترل نگاههای هرز خود را به دست گیرید. و در آخر نیز رعایت ادب و نزاکت را بیاموزید.
شما در یک خیابان دو طرفه قرار دارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رفتار خانمها هم غیر قابل پیش بینی میباشد. آنها نیز به نوبه خود رفتارهاي آزار دهنده ای را دارند اما اگر بتوانیم تا اندازه ای با خصوصیات جنس مخالف خود آگاه شویم، از این طریق می توانید قدم های موثری را در برطرف کردن دل آزردگی ها و رنجش ها بر دارید.
من از روی تجربه شخصی به شما پیشنهاد می کنم که اگر تنها به خاطر یک بازی کامپیوتری به همسر خود بی توجهی می کنید بهتر است از این کار دست بردارید تا آنها نیز از عادات ناراحت کننده خود دست بردارند. همچنین اگر از گرفتن بینی و خاراندن بخش هایی از بدن خود به صورت آشکارا دست بر دارید، خانم ها نیز دیگر احساس نمی کنند که لازم است دائما دست های خود را بشویند.
هنگامی که ماه عسل تمام می شود رفتارهای آزار دهنده دو طرف آشکار می شود پس بهتر است هر دوی شما برای متوقف کردن آنها تلاش کنید. اگر شما با تماشای تلویزیون نسبت به او بی توجهی نکنید او هم کاری انجام نمی دهد تا شما خیلی بیشتر اذیت شوید. ما باید در این راه با یکدیگر همکاری کنیم، مگه نه؟!

منبع :مردمان.کام
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 0:2 AM  توسط pejman |